اختصاصی وبلاگ و نشریه ی کارگر
نگاهی به شیوه ی تولید سرمایه داری (قسمت اول)
بهمن ماندگار
جنبش کارگری تنها می تواند در بستر مبارزات عینی علیه نظام سرمایه داری به آگاهی طبقاتی دست یابد و آن را در پیشبرد اهداف آتی جنبش به کار گیرد. آنچه که بیش از هر چیز باید مورد توجه کارگران قرار گیرد، این است که تنها با آگاهی از شرایط طبقاتی خویش و کارویژه های نظام سرمایه داری است که می توانند جبهه ی مستقل کار را دربرابر سرمایه سازماندهی کنند. برای شکل گیری چنین جبهه ای که بتواند به پراکندگی بخش های مختلف جنبش طبقه ی کارگر پایان دهد، کارگران باید به نیروی بالقوه و عظیم خود آگاهی یابند و با بالفعل کردن این نیرو ضرورت اتحاد عمل آگاهانه ی خود را بیش از گذشته درک نمایند که درک این ضرورت نیز جز با آگاهی کارگران از موقعیت خود در نظام سرمایه داری امکان پذیر نمی باشد. از این رو در زیر کوشیده ایم به توضیح هر چند مختصر مقولاتی (کار، ارزش افزوده، شیوه ی تولید سرمایه داری و ...) که بتواند به درک کارگران از موقعیت خود کمک کند بپردازیم.
آنچه کارگران در برابر نظام سرمایه داری دارند چیزی جز نیروی کارشان نمی باشد. نظام سرمایه داری تلاش می کند که نیروی کار کارگران را هر چه ارزانتر خریداری کند. به همین دلیل تنها بخش کوچکی از ارزش تولید شده توسط کارگران به آنها باز گردانده می شود که هدف از این دستمزد ناچیز تنها بازسازی نیروی کار آنها می باشد، تا چرخ های نظام سرمایه داری از حرکت باز نماند و حیات متزلزل نظام سرمایه ادامه یابد.
سرمایه دار به منظور کسب حداکثر سود و گسترش هر چه بیشتر سرمایه ی در گردش تلاش می کند که آن بخش از ارزش تولید شده را که به کارگران به عنوان دستمزد تعلق می گیرد به حداقل ممکن کاهش دهد. زیرا هر چه این کاهش بیشتر باشد، افزایش در بخش ارزش افزوده برای سرمایه دار بیشتر می شود و بطور کلی این دو بخش رابطه ای معکوس با یکدیگر دارند، این تقسیم نابرابر در حالی است که کل ارزش تولید شده در پروسه ی تولید نتیجه ی کار طاقت فرسای کارگران در بخش های مختلف تولید می باشد.
سرمایه داران از دو طریق سعی در انباشت بیشتر ارزش اضافی تولید شده دارند:
1- با طولانی کردن ساعت کار روزانه ی کارگران بدون افزایش دستمزد آن ها : این شیوه بیشتر در کشورهای در حال توسعه ی صنعتی و اقتصادی مورد توجه سرمایه داران قرار می گیرد که در حقیقت همان کاهش دستمزد واقعی و تنزل آن به سطح حداقل حیاتی می باشد.
2- با افزایش بهره وری نیروی کار از طریق پیشرفت در ابزار تولید، با ثابت ماندن ساعات کار و سطح دستمزدها کالاهای بیشتری توسط کارگران تولید می شود، این روش بیشتر در کشورهای پیشرفته ی صنعتی در زمینه ی تولید به چشم می خورد.
هر سرمایه دار در یک نظام پولی واحد می کوشد بیشترین سود را کسب نموده و با سرمایه گذاری در بخش هزینه های ثابت، واحد تولیدی خود را گسترش داده و همواره قیمت تمام شده در بخش تولید و خرده فروشی ها را کاهش دهد. از این رو رقابت در تولید و عرضه ی محصولات برای کسب حداکثر سود در بقای واحدهای تولیدی نقش تعیین کننده ای را ایفا می کند، تا آنجا که تنها سود آورترین و تواناترین واحدهای تولیدی قادر به ادامه ی حیات در چنین نظام تولیدی هستند. این رقابت بین سرمایه داران سرانجام به تساوی نرخ سود منتهی می گردد و واحدهای تولیدی قادر به به ادامه ی حیات در چنین نظام تولیدی هستند. این رقابت بین سرمایه داران سرانجام به تساوی نرخ سود منتهی می گردد و واحدهای مختلف تولیدی به نرخ متوسطی از سود رضایت می دهند. اساسا سرمایه داران آن بخش از تولید را که نرخ سود آن از نرخ سود متوسط پایین تر می باشد ترک می کنند و به بخش هایی که در آن سود بالاتر از حد متوسط است روی می آورند. این رقابت ها به تثبیت نرخ سود متوسط در اکثر واحدهای تولیدی منجر می شود. اما وضعیت کارگران از نظر ساعات کار، سطح دستمزدها، مسکن، بیمه، امکانات رفاهی و ... نه تنها تغییر نمی کند، بلکه در کل تنزل نیز می یابد.
یکی از ویژگی های شیوه ی تولید سرمایه داری، تبدیل کردن کار انسانی به کالاست تا بتواند آت را خرید و فروش نماید، قیمتش را تنزل دهد و آن را در شیوه ی تولید خود استحاله نماید، ارزش این کالا برابر ارزش تمام کالاهایی است که برای تجدید این نیروی کار مصرف می شود. دستمزد، قیمت نیروی کار در بازار سرمایه داری است و دیگر قیمت ها در این بازار حول تغییرات آن در حال نوسان است. در این میان ارتش ذخیره ی صنعتی (بیکاران) و نوسانات آن تأثیرات مهمی در بیکاری و تغییر در دستمزدها دارند.
در یک کشور سرمایه داری در حال رشد صنعتی که بیکاری نیروی کار در سطح گسترده ای وجود دارد، دستمزدها در خطر آن قرار می گیرند که دائما در سطح حداقل حیاتی تنزل یابند، اما در کشورهای سرمایه داری که دوره ی رشد و توسعه ی اقتصادی و صنعتی را تقریبا پشت سر نهاده و در زمینه ی تولید در مرحله ی صنعتی کامل به سر می برند، با توجه به تنوع و گسترش بخش های "خدماتی - تخصصی" میزان بیکاری کاسته شده و دستمزدها در این کشورها بالاتر از حداقل نیروی حیاتی کارگران قرار می گیرد و از طرفی مبارزات طبقه ی کارگر در دراز مدت می تواند به میزان کالاهای تولیدی جدید به ارزش نیروی کار اضافه نماید. هر چند که در نتیجه ی صنعتی شدن و پیوستن بخشی از ارتش بیکاران به واحدهای تولیدی در شیوه ی تولید سرمایه داری ، وضعیت و سطح دستمزد کارگران تا حدی بهبود می یابد، اما در نهایت سرمایه داران برای حفظ و بقای خود که جز با بقای سرمایه امکان پذیر نمی باشد و همچنین برای دستیابی به حداکثر سود مجبور به جایگزین کردن ماشین آلات (نیروی کار مکانیزه و بی جان) با هزینه های ثابت به جای کارگران می باشند و آنان را از صحنه ی تولید خارج می سازند که این نظام و شیوه ی تولیدش را با بحرانهای جدیدی روبرو می سازد.و این بحران ها، خود نقطه ی عظیمت نظام سرمایه داری و صنعتی پیشرفته به مرحله ای عالی تر می باشند که همانا سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم است، که در آن کشور امپریالیسم برای از بین بردن تضادها و بحران های موجود در خود، با صدور سرمایه و همچنین استفاده از منابع و نیروی کار ارزان، قسمت کوچک سودی را که از استثمار مضاعف دیگر کارگران در نقاط مختلف جهان به دست آورده از طریق یارانه، حقوق بیکاری و ... به سیستم پرداختی خود به کارگران داخلی اختصاص می دهد تا با بهبود هر چند اندک در وضعیت زندگی طبقات کارگر در کشور خود از خیزش و خصلت انقلابی آنان کاسته و تضادها و بحران های حل نا شدنی درون خود را حل نماید. بنا بر این هیچ قانون مشخصی در تحول دستمزدها وجود ندارد و تنها مبارزه ی جدی و مستمر جبهه ی کار علیه سرمایه است که منجر به تحول در دستمزدها می شود. بطور کلی می توان گفت که سرمایه در راه رسیدن به سود بیشتر همواره تلاش می کند که بخش کمتری از ارزش تولید شده را به عنوان دستمزد به کارگران پرداخت کند و دستمزدها را در سطح حداقل حیاتی تثبیت نماید و در برابرش جبهه ی مستقل کار قرار دارد که مبارزه ی مستمری را سازماندهی می کند و به عنوان ابتدایی ترین خواسته هایش افزایش دستمزدها را از طریق مشتمل کردن نیازهای جدید بر نیازهای گذشته اش خواهان است. میزان و شدت همبستگی، سازماندهی و همچنین آگاهی طبقاتی کارگران عواملی هستند که در تحول دستمزدها به عنوان ابتدایی ترین خواسته های این طبقه نقش تعیین کننده ای را دارند. لازم به ذکر است که آنچه مبارزه ی کارگران را عمق و غنای بیشتری می بخشد و آن را فراتر از مبارزه برای افزایش دستمزدها می برد، آگاهی به این نکته است که با گسترش نیازهای جدید در بستر نظام سرمایه داری و همچنین شکاف میان تکامل نیروهای مولده و بالا رفتن بهره وری کار از یک سو و عدم بر آورده شدن این نیازها توسط دستمزدهایی که در مقابل تکامل نیروهای مولده رشد ضعیفی را داشته اند از سوی دیگر، در حقیقت وضعیت کارگران نسبت به گذشته سیر نزولی را طی نموده است. در نتیجه کارگران در بستر مبارزات خود علیه سرمایه همواره گرایش به ریشه ای کردن تضادهای کار و سرمایه را دارند و می دانند تنها با از بین بردن ریشه ای این تضادها و نیز نظام حاکم بر آنها می باشد که می توانند از ستم های عمیق وارد شده بر خود رهایی یابند.
